سایت شهیدابراهیم هادی
ظاهرا هرکسی را بهر کاری ساختند کار ماایرانیان دفع بلا از کربلاست
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
به عنوان یک نیروی داوطلب حاضرید به به کشورهایی مثل سوریه فلسطین و...اعزام بشید وبه ذفاع از خون مظلومی بپردازید؟





آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

زینب جان!

شرمنده ایم كه بهای حسینی شدن ما بی"حسین " شدن تو بود!

و شرمنده تر آنكه ، تو بی" حسین" بمانی و ما حسینی نباشیم!
جستجو


وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
mohtava dar inja

دریافت کد نوای مذهبی
دانلود این نوا
ابر برچسب ها
ddd , 

بسم الله الرحمن الرحیم


فرهنگ از اقتصاد هم مهمتر است

چراکه فرهنگ به معنای هوایی است که ما تنفس می کنیم.

اگر این هوا تمیز باشد آثاری دارد و اگر کثیف باشد آثار دیگری دارد.



حواسمان هست یا نه؟


  اگرشهیـــد نشویم باید بمیـــریم...


راه سـومی نیسـت

کد نوای وبلاگ:
داستان بچه های که محاصره شدن
وحاج همت بابیسیم چی ارتباط
برقرار میکنه تا بدونه چی میگذره
حاجی ازبیسیم چی میخواد تا
فرمنده هان گردان بیان پشت خط
اما بیسیم چی حرفی میزنه که.......

بسم رب الشهدا والصدیقین
انشالله به مدد حضرت زهرا(س)قصد
دارم زندگینامه شهدای صابرین بذارم
تا دوستان استفاده کنند.
توصیه میکنم بخونید خالی از لطف نیست.
یازهرا(س)


 


جمعه 25 مهر 1393 01:39 ب.ظ

فدای لب تشنه ات پسر فاطمه (س)

عصر بود که حجم آتش کم شد، با دوربین به نقطه ای رفتم که دید بهتری روی کانال داشته باشم.آنچه می دیدم باور نکردنی بود. از محل کانال فقط دود بلند می شد ومرتب صدای انفجار می آمد. اما من هنوز امید داشتم.با خودم گفتم:ابراهیم شرایط بسیار بدتری از این را هم سپری کرده، نزدیک غروب شد.
من دوباره با دوربین به کانال نگاهی انداختم.احساس کردم از دورچیزی پیداست و در حال حرکت است.با دقت بیشتری نگاه کردم.کاملاً مشخص بود،سه نفر در حال دویدن به سمت ما بودند ودرمسیر مرتب زمین می خوردند و بلند می شدند وزخمی وخسته به سمت ما می آمدند .معلوم بود از کانال می آیند.فریاد زدم و بچه ها را صدا کردم.به بقیه هم گفتم تیراندازی نکنید.بالاخره آن سه نفر به خاکریز ما رسیدند.
پرسیدم:از کجا می آیید.
حال حرف زدن نداشتند. یکی از آنها خواست . سریع قمقمه رو به او دادم.دیگر دیگری هم از شدت ضعف وگرسنگی بدنش می لرزید. وسومی بدنش غرق به خون بود. وقتی سرحال آمدند گفتند:از بچه های کمیل هستند.
با اضطراب پرسیدم: بقیه بچه ها چی شدن؟
در حالی که یکی از آنها سرش را به سختی بالا می آورد گفت:فکر نمی کنم کسی غیراز ما زنده باشد.
هول شده بودم.دوباره وبا تعجب پرسیدم:این پنج روز چه جوری مقاومت کردید؟ باهمان بی رمقی اش جواب داد زیر جنازه ها مخفی شده بودیم اما یکی بود که این پنج روز کانال رو سر پا نگه داشته بود.
عجب آدمی بود! یک طرف آر پی جی می زد و یک طرف تیربار شلیک می کرد.
یکی از اون سه نفرپرید توی حرفش وگفت:همه شهدا رو ته کانال هم می چید .آذوقه وآب رو پخش می کرد،به مجروح ها می رسید.اصلاً این پسر خستگی نداشت.
گفتم :مگر فرمانده ها ومعاون های دوتاگردان شهید نشدن ، پس از کی داری حرف می زنید؟
گفت:یه جوونی بود که نمی شناختیمش ، موهایش این جوری بود ... ، لباسش اون جوری و چفیه... . داشت روح از بدنم جدا می شد.سرم داغ شده بود.آب دهانم را قورت دادم.اینها همه مشخصه های ابراهیم بود.با نگرانی نشستم ودستانش را گرفتم وگفتم:آقا ابراهیم الان کجاست؟
گفت: تا آخرین لحظه که عراق آتش می ریخت زنده بود وبه ما گفت :تا می تونید سریع بلند بشیدو تا کانال رو زیر ورو نکردند فرار کنید.
یکی ازاون سه نفر هم گفت:من دیدم که زدنش.با همون انفجار اول افتاد روی زمین.
این گفته ها آخرین اخباری بود که از کانال کمیل داشتیم و ابراهیم تا به حال حتی جنازه ای هم ازش پیدا نشده ، همیشه دوست داشت گمنام شهید شود.
چند سال بعداز عملیات تفحص شهدا، محمودوند از بچه های تفحص که خود نیز به درجه رفیع شهادت رسید نقل می کند: یک روز در حین جستجو، در کانال کمیل شهیدی پیدا شد که دروسایل همراه او دفترچه یادداشتی قرار داشت که بعد از گذشت سالها هنوز قابل خواندن بود، درآخرین صفحه این دفترچه نوشته شده بود:
امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم، آب و غذا را جیره بندی کردیم، شهدا انتهای کانال کنارهم قرار قرار دارند، دیگر شهدا تشنه نیستند.فدای لب تشنه ات پسر فاطمه(س).


جمعه 25 مهر 1393 01:17 ب.ظ

می‌گفت در مسافت چند متری که در تیررس تکفیری‌ها است، کوثر جلوی چشمانم می‌آید/بار آخر گفته بود: این بار از کوثر بریدم

*تسنیم: از فرزند شهید محمودرضا بیضایی بگویید.

یک دختر دوساله دارد که نامش «کوثر» است. دخترش را خیلی دوست داشت طوری که هر روز به دوستانش که دختر داشتند زنگ می‌زد و می‌گفت دخترم اینقدر -با دست نشان می‌دهد- بزرگ شده. وقتی به پدرم زنگ می‌زد همه‌اش از کوثر می‌گفت. خیلی دوستش داشت. بار آخر موقع رفتن به یکی از دوستانش گفته بود «این بار دیگر از کوثرم بریدم». یکی از دفعاتی که برگشته بود به من گفت که بعضی وقت‌ها در تیررس تکفیری‌ها گیر می افتیم و گاهی مجبور شده‌ام که این مسیر را بدوم. مثلا از پشت یک دیوار تا دیوار دیگر مسافتی را بدوم؛ می‌گفت در آن مسافت چند متری کوثر می‌آید جلوی چشمانم. این‌ها را می‌گفت تا به من بفهماند که اینجوری و با وابستگی‌ها مثل وابستگی به فرزند نمی‌شود شهید شد.

محمودرضا 4 سال بود که ازدواج کرده بود اما از زندگی، از خانواده، از همه چیز صرف نظر کرد و رفت. همیشه قبل از رفتنش زنگ می‌زد و تلفنی با هم صحبت می‌کردیم و این صحبت حداقل 10 دقیقه طول می‌کشید. از وضعیت منطقه و تحولات سوریه و مسائل دیگر حرف می‌زدیم و خداحافظی‌اش پشت تلفن طول می‌کشید. این بار که زنگ زد زیر 30 ثانیه حرف زدیم، از من هم برید و رفت. همیشه آخر حرف‌هایمان می‌گفتم پیامک یادت نرود. آنجا که بود با پیامک در ارتباط بودیم. این‌بار آنقدر مکالمه کوتاه شد که یادم رفت به او بگویم پیامک بده. تا قطع کرد، بلافاصله پیامک دادم که: «گاه گاهی پیامک بده» و یک کلمه پاسخ داد: «حتما». اما رفت که رفت. همیشه پیامک‌هایش با من یک خطی بود. به دوستانش چندخطی پیام می‌داد. رابطه‌ با دوستانش ورای رابطه ما بود. رابطه عجیب عاشقانه و غیر قابل توصیفی با بچه‌هایی که مثل او فکر می‌کردند، داشت. حرف زدن و شوخی کردن‌هایش این اواخر کم شده بود. یکی از دوستانش به من گفت این بار آخر که می‌رفت دیگر شوخی نمی‌کرد. گفت روزی که محمودرضا داشت می‌رفت، همدیگر را دیدیم، به من گفت فلانی خداروشکر تو زنده برگشتی؟ گفتم: بله. گفت: من می‌روم اما دیگر برنمی‌گردم.



موضوع : یادی از مدافعان حرم حضرت زینب(س) , 
جمعه 25 مهر 1393 12:44 ب.ظ
در شمالغرب نبردی برپاشده بود
تا از این خاک دروازه ای به کربلا باز شود تا
مرد ترین مردان در حسرت ان قافله عشق نمانند وچنین شد.......

یازهرا(س)



موضوع : زندگی نامه ی شهدای یگان صابرین ,  زندگینامه برخی ازشهدا , 
جمعه 18 مهر 1393 09:23 ب.ظ


آستیــــــن خالــــــے ات نشــــــان از مردانگــــــے ست..

با ایــــــن دو دســــــت ســــــالم،

هنوز نتــــــوانسته ام یــــــک قنــــــوت اینــــــچنینے بخــــــوانم ...



موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 
جمعه 18 مهر 1393 09:18 ب.ظ

مانده بودیم وسط میدان مین. همه مجروح بودند و خسته.یه رزمنده ی زخمی چند

متر آن طرف تر ازمن افتاده بود .

دست و پایش را روی زمین می کشید. انگار دردش شدیدشده بود. باآرنج خودش را

کشید جلوتر . کم کم از من دور می شد . فکر کردم می خواهد از میدان مین خارج

شود.گفتم:«بااین همه درد چرا اینقدر به خودت فشار می آوری؟

گفت:«چندتامجروح دیگر آنطرف هستند.من هم چند دقیقه بیشتر زنده نیستم.

می خواهم قمقمه ی آبم را برسانم به دست آنها »



موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 
پنجشنبه 17 مهر 1393 08:25 ب.ظ

در شمالغرب نبردی برپاشده بود
تا از این خاک دروازه ای به کربلا باز شود تا
مرد ترین مردان در حسرت ان قافله عشق نمانند وچنین شد
.......



یازهرا(س)



موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 

مرضیه خیلی بهانه بابایش را می‌گیرد. به دختر دو ساله اش گفته بودند بابا رفته سر کار. بعضی وقت‌ها که بچه‌ها از باباهایشان حرف می‌زنند مرضیه هم می‌گوید بابای من سر کاره!

دختر شهید محسن حیدری در آغ.ش حاج قاسم سلیمانی

دختر مدافع حرم شهید محسن حیدری در آغوش حاج قاسم سلیمانی


به نقل از "ندای یک بسیجی": هدانا، «ملیکه مزان» شاعر سرشناس و جنجالی مراکش در اقدامی تعجب برانگیز اعلام کرده که قصد دارد "جهاد نکاح معکوس" را راه اندازی کند.


وی در این باره گفت: از وقتی زنان و دختران هموطن من فریب تروریست های تکفیری را خورده و برای جهاد نکاح به سوریه و عراق رفته اند، من به شدت ناراحت شدم.

او همچنین در اظهارات عجیب خود افزود: از همین رو تصمیم گرفتم "جهاد نکاح معکوس" راه اندازی کنم به این معنی که به جای اینکه زنان مراکشی برای جهاد نکاح و در اختیار قرار دادن بدن خود نزد تروریست های داعش بروند، بنده در کشورم باقی می مانم و خدمت جهاد نکاح را به مردان جنجگوی پیشمرگه کردستان عراق می دهم.

این شاعر جنجالی مراکشی گفت: از همین رو به مردان پیشمرگه آمادگی خود را اعلام می کنم. البته قرار است تا دو روز دیگر اولین گروه از این مردان که شامل دو جنگجوی پیشمرگه هستند، برای جهاد نکاح با بنده به مراکش بیایند!

وی هدف از این اقدام خود را تحریک افکار عمومی مراکش و جلب توجه آنان علیه گروهک تروریستی – تکفیری "داعش" اعلام کرد.


دوشنبه 24 شهریور 1393 09:14 ق.ظ
افسران - ◄ مرگ بر آمریکا ►


موضوع : عکس , 
برادر و خواهر عزیزم این را حتماً بخوان و اگاه باش!
این روزها مسلماً پیامهای زیادی مبنی بر اینکه آخر آنها نوشته شده آن را برای 10 نفر بفرست تا امروز یا چند ساعت دیگه یا این هفته معجزه ببینی به چشمت خورده است.
راستی تا حالا فکر کردید مبداء این پیامها از کجاست ؟
به کجا میروند؟
هدف از ارسالشان چیست؟
و یا از کدام کشور شروع میشوند؟
پس خوب توجه کن!
هفته ی گذشته روزنامه ی نیوز تلاویو در چاپ سراسری خود با این تیتر که چگونه اسلام را متزلزل کنیم سپس آن را در اختیار بگیریم منتشر شد.
"هنری لیونر" که به عنوان فقیه دینی در اسرائیل فعالیت میكند تصریح كرد كه"" همكاران ما شب و روز در واتساپ در حال تلاش برای تضعیف اسلام در بین مسلمانان هستند.
هنری لیونر افزود: ما با طراحی پیامها فارسی عربی -ترکی و اردویی و آوردن نام پیامبر و ائمه، در آخر پیامها مینویسیم آن را برای 10 نفر بفرست تا امروز معجزه ببینی! با گذشت امروز یا ساعت یا هفته مسلمانان میبینند که خبری از معجزه نیست پس آن را خرافات تلقی میکنند و اینگونه ایمانشان را کم کم از دست میدهند".
ان شاء الله از امروز با دیدن این گونه پیامها از ارسالشان خوداری کنیم یا اگر خواستیم که آنها را ارسال کنیم باید آن قسمت معجزه را حذف کنیم.
بقیه مسلمانان را از نقشه ی شوم یهودیان آگاه و مطلع سازید.
به اشتراک بگذارید...
یا الله


دوشنبه 3 شهریور 1393 04:04 ب.ظ
روابط عمومی کل سپاه اعلام کرد:


سرنگونی یک فروند پهپاد جاسوسی رژیم صهیونیستی توسط نیروی هوا فضای سپاه
سپاه نیوز: روابط عمومی‌کل سپاه ازسرنگونی یک فروند پهپاد جاسوسی رژیم صهیونیستی توسط پدافند نیروی هوا فضای سپاه خبر داد.

به گزارش سپاه نیوز؛ روابط عمومی کل سپاه در اطلاعیه ای اعلام کرد: یک فروند هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین رژیم صهیونیستی پس از رهگیری توسط پدافند نیروی هوا فضای سپاه مورد اصابت موشک قرار گرفت و سرنگون شد. 

براساس این اطلاعیه هواپیمای منهدم شده از نوع پنهانکار و رادار گریزبوده و قصد نفوذ به حریم منطقه‌ هسته ای نطنز را داشت که با هوشیاری و اقدام به موقع شبکه پدافندی، قبل از ورود به منطقه مورد اصابت موشک زمین به هوا قرار گرفت. 

این اطلاعیه افزوده است: این اقدام شیطنت‌آمیز باردیگر خوی ماجراجویی رژیم صهیونیستی را آشکارتر و برگ سیاه دیگری به پرونده سراسر جنایت و خباثت این رژیم جعلی و جنگ طلب افزود. 

در این اطلاعیه همچنین تاکید شده است: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درکنار سایر نیروهای مسلح جمهوری اسلامی برای دفاع از ملت شریف و سرزمین اسلامی ایران از آمادگی همه جانبه و قاطع برخوردار بوده و حق هر گونه واکنش و مقابله به مثل را برای خود محفوظ می داند. 
یکشنبه 26 مرداد 1393 04:53 ب.ظ
افسران - لباس‌ اسارت گل‌های نرگس

لباس‌های اسارت و گل‌های نرگس، هر دو زردَند و هر دو اهل انتظار
۲۶ مرداد سالروز بازگشت اسرای جنگ گرامی باد. 
شادی روح همه‌ی شهدای اسارت و سلامتی آزادگان سرافراز صلوات
{اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم}

افسران - جنایتی دیگر: داعش خون آشام و  زنده به گور کردن  کودکان و جوانان درعراق

 "فاضل الغراوی" عضو کمیسیون عالی حقوق بشر در عراق در روز جمعه در بیانیه ای که یک نسخه آن در اختیار سایت السومریه نیوز قرار گرفت، فاش کرد که گروه تروریستی داعش صدها کودک و جوان را در گورهای جمعی در موصل "زنده به گور" کرده است.

گروه داعش پس از اشغال مناطقی در شمال و غرب عراق، جنایات هولناکی را علیه مخالفان خود مرتکب شده است.

حسن الشمری وزیر دادگستری عراق این هفته اعلام کرد که از سوی نخست وزیر، مامور پیگرد حامیان مالی داعش شده و عراق از آنها به دادگاه بین المللی شکایت خواهد کرد.

 به این منظور کمیته ای برای مستند سازی جنایات داعش تشکیل شده تا این موارد در فهرست جنایات نسل کشی در دادگاه جنایی بین المللی مندرج شود.

وی افزود: برخی از کودکان به جرم شیعه بودن به همراه والدینشان، زنده زنده دفن شده اند و در ادامه از جامعه بین المللی خواست از ملت عراق در مقابل جنایات داعش حمایت کنند.

الغراوی در ادامه عنوان داشت: داعش مرتکب جنایت و قتل عام دسته جمعی شده و بر استان نینوا برخی از کودکان را به اتهام شیعه بودن با والدینشان ، زنده دفن کرده است.

وی از جامعه بین الملل و شورای حقوق بشر در ژنو خواست با تشکیل جلسه ای اضطراری به این جنایات رسیدگی کند و آن را به عنوان نسل کشی دسته جمعی معرفی کند و داعش و دولتهای حامی‌آنها را در لیست تروریسم بین الملل قرار دهد.


یکشنبه 26 مرداد 1393 04:42 ب.ظ
چفیه یه بسیجی که گم می شد...داد میزد:

آی ... حوله، لحاف، زیرانداز، روانداز، دستمال، ماسک، کلاه، کمر بند، شال، جانماز، سایه بون، جانونی...

همه چیزمو بردن!!!!!!!

شادی ارواح طیبه شهدایی که از این دنیا جز پلاک و چفیه ای نداشتند....و آنها را هم گذاشتند و رفتند ... 

صلوات


یکشنبه 26 مرداد 1393 04:41 ب.ظ
رزمندگان غواص

تو گردان شایعه شد نماز نمی خونه!
می گفتن: «تو که رفیق اونی، بهش تذکر بده!»
باور نکردم و گفتم: «لابد می خواد ریا نشه، پنهانی می خوانه.»
وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون، بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم با چشم خودم دیدم که نماز نمی خواند!

توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سر حرف را باز کنم…

…تو که برای خدا می جنگی، حیف نیس نماز نخونی؟
لبخندی و گفت: «یادم می دی نماز خوندن رو!»
بلد نیسی!؟
نه، تا حالا نخوندم!

همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن، تا جایی که خستگی اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم.
توی تاریک روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند.
دو نفر نگهبان بعد با قایق پارویی آمدند و جای ما را گرفتند.
سوار قایق شدیم تا برگردیم.
پارو زدیم و هور را شکافتیم.
هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از دستش افتاد.

آرام که کف قایق خواباندمش، لبخند کم رنگی زد.
با انگشت روی سینه اش صلیب کشید و چشمش به آسمان یکی شد….



موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 

در میان دفتر خاطرات جنگ هشت‌ ساله، تلخی و شیرینی‌هایی به هم گره‌ خورده که بر زیبایی‌های این گنج عظیم می‌افزاید، جنگی که شور و شعور را در هم آمیخت و معاشی از جنس نیست بودن را برای تاریخ تداعی می‌کند، در این میان رزمندگان واحد بهداری لشکر ویژه 25 کربلا، نقش بسزایی در پیشبرد این عرصه داشتند، به همین مناسبت یکی از خاطرات طنزآمیز جبهه، که امروز در گفت‌وگوی رضا دادپور با خبرنگار فارس بیان شده، تقدیم به مخاطبان می‌شود.

جابه‌جایی‌هایی در لشکر انجام شده بود، در این میان، برادر شیردل هم مسئولیتی را در گردان بهداری به عهده گرفت، سرعت نقل و انتقالات باعث شده بود تا نیروها به‌طور کامل به هم معرفی نشوند و این امر، بعضاً مشکلات و ناهماهنگی‌هایی را به دنبال داشت.

در همان اوایل کار، شیردل با مرکز ترابری تماس گرفت و تقاضای آمبولانس می‌کند، سربازی که آن سوی گوشی بود خیلی خشک و جدی پاسخ داد که این کار فعلاً مقدور نیست، اصرار پیاپی شیردل هم تأثیری در اجابت خواسته او نداشت.

او دلخور می‌شود و شاید برای اینکه خودی نشان دهد، از سرباز خواست تا خودش را معرفی کند، سرباز نیز با خونسردی کامل گفت: «هر کی تماس گرفته، باید خودش رو معرفی کند.»

شیردل که بهش بر خورده بود، صدایش را درشت کرد و با قاطعیت گفت: «من شیردل هستم، شما؟!»

و سرباز که گویا قصد باج دادن! ندارد با جدیت گفت: «من هم شیرکش هستم.»

شیردل که تاکنون سربازی را به این جسارت ندیده بود، با عصبانیت تماس را قطع کرد و با عجله، خود را به مقر بچه‌های ترابری رساند، هر کس او را در آن حال می‌دید، می‌فهمید که قصد تنبیه کسی را دارد.

شیردل با چهره‌ای سرخ و نگاهی متورم، وارد مقر شد، ورود بی‌موقع او با قیافه آن‌چنانی، توجه همه را به خود جلب کرد، بعضی نیز نیم‌خیز شدند.

شیردل، چشم غره‌ای به همه رفت و صدایش را خشن کرد و گفت: «من شیردل هستم، کی بود که چند لحظه پیش پشت خط بود؟»

سربازی نازک‌اندام از آن میان برخاست و آمد جلوی او ایستاد و گفت: «من بودم قربان!»

شیردل در جواب گفت: «تو بودی جوجه؟ تو می‌خواستی شیر بکشی؟ بگو اسمت چیه تا بدم حالت رو جا بیارن؟!»

او دوباره با صراحت گفت: «شیرکُش هستم قربان! اعزامی از سوادکوه.»

شیردل، نگاه آرام سرباز را که دید کمی تأمل کرد و با تعجب گفت: «یعنی واقعاً فامیلی‌ات شیرکُشه؟»

سرباز هم با قاطعیت به او گفت: «بله قربان! رو اتیکت لباسم نوشته، ببینید.»

هر کس که از آن اطراف رد می شد، فکر می‌کرد لابد یکی از بچه‌های ترابری، تازه داماد یا پدر شده که صدای خنده و صلوات‌شان همه‌جا را پر کرده است.


جمعه 24 مرداد 1393 03:29 ب.ظ

عشق و علاقه وافر شهدای هشت سال دفاع مقدس به حضرت زهرا سلام الله علیها بر هیچ کس پوشیده نیست

Bronsi

خاطرات شهید برونسی از توسل ایشان به مادر سادات در حین عملیات ،

eslami nasab

صحبت‌های شهید اسلامی‌نسب فرمانده گردان امام رضا تیپ المهدی (عج) و توسل ایشان به حضرت زهرا در عملیات فتح المبین ،

Kazemi00

ارادت خاص و ویژه شهید کاظمی‌به حضرت زهرا و ماجرای زخمی‌شدن ایشان و دیدن رؤیای آن حضرت و حتی آخرین ذکر توسل شهید کاظمی‌در لحظات سقوط هواپیما یا فاطمه الزهرا است .

Soleymani

خاطره‌ای از سردار “قاسم سلیمانی” فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله در دوران دفاع مقدس نیز بیان شده است که  شب عملیات والفجر هشت برعکس پیش‌بینی‌های انجام شده امواج آب بسیار پر تلاطم بود و انجام عملیات در محور لشکر ۴۱ ثارالله بسیار مشکل شده بود.
حاج احمد امینی فرمانده گردان غواصی جهت مشخص شدن وظیفه با حاج قاسم سلیمانی تماس می‌گیرد. حاج قاسم به شهید امینی می‌گوید آب را به حضرت زهرا(س) قسم بدهید و از آن عبور کنید.
رزمنده‌ها به ارودند ‌زدند و به برکت توسل به حضرت زهرا(س) از آب عبور کردند و در محلی که قرار بود در آن سمت اروند بیرون بیایند، بدون این‌که دشمن متوجه شود، از آب بیرون آمدند.

سردار‌های زهرایی ما کم نیستند ، هستند و دوست دارند گمنام بمانند و خوب می‌دانند اوج شهرت در گمنامی‌است … باشد که قبل از مادری شدنشان کمی‌آن‌ها را بشناسیم


جمعه 24 مرداد 1393 03:24 ب.ظ

ماجرای کفش 30کیلویی شهید همت!

مانده بودم که او چطور این کفش‌ها را حرکت می‌دهد. گفتم "حاجی!" گفت: "بله" گفتم "برو یکی از این کفش‌ها رو پات کن". گفت "اینها مال بسیجی‌هاست". یکی از دوستانش که همراه ما بود خندید، خیلی بهم برخورد. بعدها فهمیدم که معنی خنده‌اش این بوده که "حاج آقا دیر اومدی زود هم می‌خوای بری؟"

ماجرای کفش 30کیلویی شهید همت!

به گزارش تا شهدا: برای دیدن حاجی، به همراه مادر و همسر و فرزندش به اندیمشک رفتیم. شب آمد و صبح زود رفت، من هم همراهش رفتم. به جاهای مختلفی می‌رفت و سر می‌زد تا اینکه به انبار رسیدیم. داخل انبار حدود هفت، هشت هزار جفت کفش و پوتین بود، چشمم به کفش‌های حاجی افتاد. دیدم از آن کفش‌های روسی که سی کیلو وزن دارد، پوشیده و کلی هم گل و ماسه به آن چسبیده است.

مانده بودم که او چطور این کفش‌ها را حرکت می‌دهد. گفتم "حاجی!" گفت: "بله" گفتم "برو یکی از این کفش‌ها رو پات کن". گفت "اینها مال بسیجی‌هاست". یکی از دوستانش که همراه ما بود خندید، خیلی بهم برخورد. بعدها فهمیدم که معنی خنده‌اش این بوده که "حاج آقا دیر اومدی زود هم می‌خوای بری؟"

آنها چندین بار از ابراهیم خواسته بودند که کفش‌هایش را عوض کند اما او این کار انجام نداده بود. دوستش به من گفت "حاج آقا بهتون برنخوره، این انبار و باقی پادگان تماماً متعلق به حاجیه، ما هیچ کاره‌ایم. امر بفرمایین همه کفش‌ها رو می‌دیم به حاجی."

ابراهیم صدایش درآمد و گفت "این کفش‌ها مال بسیجی‌هاست، مال کسی نیست. بیخود بذل و بخشش نکنین." گفتم "خب مگه تو خودت بسیجی نیستی؟" گفت:"نه، به من تعلق نمی‌گیره."

گفتم "اصلاً من پولشو می‌دم." دست کردم توی جیبم، پول دربیارم که گفت "پولتو بذار توی جیبت، این کفش‌ها خریدنی نیست." هر چه اصرار کردم، هیچ فایده‌ای نداشت...



موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 
جمعه 24 مرداد 1393 03:18 ب.ظ

یک قرار داد!!!!

در یک اقدام عجیب

ایران با موافقت « مشروط » امام خامنه ای

یک قرارداد ، برای توسعه کشاورزى با اسرائیل امضا کرد ... !

 

طبق این قرارداد :

ایران قراره با موشک های « شهاب ، سجیل ، کوثر »

اسرائیل رو شخم بزنه :))))) ...

إن شاءالله


گروه جهاد و مقاومت مشرق - به سال 1362 شمسی، «دادستانی انقلاب اسلامی» با هم‌کاری «کمیته های انقلاب اسلامی»، اقدام به تأسیس یک واحد نظارتی به نام «گشت انصارالله» کرد که وظیفه آن، مبارزه با گران‌فروشی و احتکارِ کالا بود. فرماندهی این گشت، تا مدتی بر عهده سردارِ نام‌آور کمیته‌های انقلاب اسلامی تهران، شهید «عباس ستاره‌لَر» قرار داشت.

تصویری که پیش رو دارید، کلیشه ای است از حکمِ سردار شهید «ستاره‌لَر» برای «گشت انصارالله». ظاهرا سال‌هاست که ملتِ ایران، جای خالی این گشت و سردارانی چون «عباس» را حس می‌کنند.

«عباس ستاره‌لَر» به تاریخ اول اردیبهشت 1333 شمسی در جنوبِ تهران متولد شد. دلاوری‌های او در نبردهای خیابانی با گروهک‌های ضدانقلاب، هنوز زبان‌زد پاسدارانی است که در واحدهای عملیاتِ شهری سپاه و کمیته فعال بودند. وی به تاریخ 21 اسفند 1362 شمسی، هنگامی که به همراه یگان‌هایی از کمیته‌های انقلاب اسلامی برای مقابله با ضد انقلاب، به غربِ کشور اعزام شده بود، در «مهاباد» طی نبردی رو در رو با گروهک‌ها، بال در بال ملائک گشود.

روح‌مان با یادش شاد
نثار روح بلندپروازش صلوات


عکس / جایت بدجوری خالی است

عکس / جایت بدجوری خالی است


شنبه 18 مرداد 1393 04:11 ب.ظ
فامیل(با عجله): بدبخت شدیم!
پسرعمه: مگه قبلاٌ خوشبخت بودیم!؟
فامیل: بدبخت تر شدیم!
همساده: کاکو از نظر فیزیولوژیکی امکان نداره من بدبخت تر از اینی که هستم شم!
فامیل: ای بابا چرا انقد بحث میکنین!؟ آقای مجری فهمیده کیک تو یخچال رو خوردیم داره میاد سراغمون!
پسرعمه: باز ما یه چیزی تو این خونه خوردیم باید تا یه هفته خفت بکشیم!
فامیل: همساده تو که روزی 12بار کتک میخوری بیا اینو هم گردن بگیر!
(مجری میاد)
همساده: آقو تقصیر منه!
مجری: چی؟
همساده: هرچی شما بگی،شکست سنگین برزیل به آلمان،اختلاس 3هزار میلیاردی،جنگ جهانی دوم …
مجری: پس کیک رو کی خورده؟ پسرعمه تو خوردی؟
پسرعمه: ای خدا این داره میگه جنگ جهانی تقصیر منه شما هیچی بهش نمیگی بعد واس خوردن یه کیک 7 تومنی به من گیر میدی!؟

حمایت همه‌جانبه سپاه از مقاومت فلسطین/ برای فروپاشی رژیم صهیونیستی آماده‌ایم


فرمانده کل سپاه با اشاره به جنگ غزه و جنایات وحشیانه رژیم صهیونیستی و ضرورت دفاع از مسلمانان گفت: میدان وفاداری و فداکاری ما همه جهان اسلام و مظلومین عالم است.
حمایت همه‌جانبه سپاه از مقاومت فلسطین/ برای فروپاشی رژیم صهیونیستی آماده‌ایم

به گزارش دفاع پرس به نقل از روابط عمومی کل سپاه، سردار سرلشکر پاسدار "محمدعلی جعفری" فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در حاشیه جلسه قرارگاه حضرت نبی اکرم(ص) پیرامون حوادث غزه و ایستادگی مقاومت اسلامی فلسطین در برابر حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی اظهار داشت: نبرد غزه نشان داد قدرت مقاومت، پایان‌ناپذیر و درونی شده و همچنان در حال توسعه است؛ پرتاب پرحجم موشک‌ها، ناکام‌سازی عملیات زمینی دشمن و افزایش آستانه تحمل فلسطینی‌ها؛ این تصاعد قدرت را تایید می‌کند.

سرلشکر جعفری با بیان اینکه "تا به امروز هر نمایش قدرتی در فلسطین که موجب ظهور و بروز شکست صهیونیست‌ها شده است، ریشه در حمایت‌های انقلاب اسلامی دارد"، تصریح کرد: ما آمادگی داریم در ابعاد مختلف از مقاومت فلسطین حمایت کنیم.

وی افزود: ما برای دفاع از مسلمانان؛ شیعه و سنی نمی‌شناسیم و میدان وفاداری و فداکاری ما همه جهان اسلام و مظلومین عالم است.

فرمانده کل سپاه حوادث و فجایع غزه و عراق را محصول همزمان سیاست‌های آمریکا و صهیونیست‌ها دانست و تاکید کرد: سرانجام رژیم صهیونیستی در اثر اتحاد شیعه و سنی به‌زودی فرو خواهد پاشید و ما برای آن روز آماده ایم.




تعداد صفحات : 15

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |