سایت شهیدابراهیم هادی
ظاهرا هرکسی را بهر کاری ساختند کار ماایرانیان دفع بلا از کربلاست
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
به عنوان یک نیروی داوطلب حاضرید به به کشورهایی مثل سوریه فلسطین و...اعزام بشید وبه ذفاع از خون مظلومی بپردازید؟





آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
درباره ما

زینب جان!

شرمنده ایم كه بهای حسینی شدن ما بی"حسین " شدن تو بود!

و شرمنده تر آنكه ، تو بی" حسین" بمانی و ما حسینی نباشیم!
جستجو


وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
mohtava dar inja
ابر برچسب ها
ddd , 

بسم الله الرحمن الرحیم


فرهنگ از اقتصاد هم مهمتر است

چراکه فرهنگ به معنای هوایی است که ما تنفس می کنیم.

اگر این هوا تمیز باشد آثاری دارد و اگر کثیف باشد آثار دیگری دارد.



حواسمان هست یا نه؟


  اگرشهیـــد نشویم باید بمیـــریم...


راه سـومی نیسـت

بسم رب الشهدا والصدیقین
انشالله به مدد حضرت زهرا(س)قصد
دارم زندگینامه شهدای صابرین بذارم
تا دوستان استفاده کنند.
توصیه میکنم بخونید خالی از لطف نیست.
یازهرا(س)


 



شنیده‌ایم رضا در كودكی دچار بیماری سختی بوده و شفا گرفته‌ است. از ماجرای شفایش بگویید.

شهید رضا سال اول دبیرستان بود كه به شدت مریض شد. یك روز نزدیك‌های ظهر بود كه لرزش شدیدی تمام وجود رضا را گرفت و بی‌هوشش كرد، هر طور بود او را به بیمارستان امام خمینی (ره )‌كرج رساندیم حدود یك ماه در بیمارستان بستری بود تا اینكه بعد از معاینات و آزمایشات فراوان به ما گفتند كه رضا، فلج شده است.البته این فلجی به گونه‌ای بود كه از سر انگشتان پا آغاز شده و به سمت بالای بدنش در حركت بود به گونه‌ای كه دكترها معتقد بودند باید صبر كنیم تا این بی‌حسی و فلجی از كمر گذشته و به قلب برسد و در نهایت مرگ رضا را شاهد باشیم. آن زمان این بیماری به گونه‌ای ناشناخته بود و نام این بیماری «گیلنباره» یا همان شَلی یكباره بود. هركدام از بچه‌ها نذری می‌كردند تا رضا خوب شود. من هم با خودم فكر كردم، كسی مصیبت دیده‌تر از حضرت زینب (س)‌ در اهل بیت نیست، از خدا خواستم و به خانم زینب كبری‌(س) متوسل شدم. رضا را نذر حضرت زینب‌(س)‌كردم و خواستم كه خوب شود برای خودشان. مدت كوتاهی نگذشته بود كه یك روز در كمال ناباوری و به یكباره دیدیم رضا دست روی دیوار گذاشته و آرام آرام راه می‌رود. معجزه شده بود. خانم حضرت زینب‌(س) شفایش را داد، تا چنین روزی سربازی خودش را بكند و در راه دفاع از خیمه زینبی به شهادت برسد. ما هم راضی هستیم و شكر خدا را می‌كنیم. امانتی كه به ما دادند را به بهترین شكل ممكن پس گرفتند. خدایا شكرت.



موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 
سه شنبه 25 آذر 1393 06:28 ب.ظ


همه جا را سپردم دنبال وصیتنامه‌اش گشتند. حتی توی وسایلش که در سوریه بود؛ اما وصیتنامه‌ای در کار نیست انگار. تنها چیز مکتوبی که از او موجود است، همان نامه‌ای است که برای همسر معزز خود نوشته که منتشرش کردم. اما دوباره محض اطمینان، از همسر معززش در مورد وصیتنامه سؤال کردم فرمودند: یکبار در خانه صحبت وصیتنامه شد، به پوستر «حاج همت» روی کمدش اشاره کرد و گفت: «وصیت من این است». روی این پوستر که هنوز هم آنجاست، نوشته: «با خدای خود پیمان بسته‌ام تا آخرین قطره خونم، در راه حفظ و حراست از این انقلاب الهی یک آن آرام و قرار نگیرم.»
شادی روح همه ی شهدای مدافع حرم بلاخص شهید محمود رضا بیضایی صلوات وفاتحه
یازهرا(۶۹س)



موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 
ز یه بنده خدایی پرسیدم ان شاالله بخوام اربعین برم کربلا باید چه کارهای اداری رو انجام بدم؟

گفت اول میری پاسپورتتو از حضرت رضا(علیه السلام) میگیری بعد میدی به حضرت معصومه(علیها السلام) پاراف میکنه بعد میدی به حضرت عباس (علیه السلام) امضاء میکنه بعد از اون میبری دبیرخونه حضرت زینب(سلام الله علیها) ثبت میکنه وآخرین مرحله ممهور به مهر حضرت زهرا(سلام الله علیها) میشه و تمام . . .

گفتم راهی نداره که زودتر انجام بشه؟!!

گفت چرا یه راه وجود داره اون اینه که
بری در خونه حضرت رقیه (سلام الله علیها) رو بزنی و با ایشون صحبت کنی....
.
.
.
.
گر دخترکی پیش پــــدر نــــــاز کند

گره ی کرب و بلای همه را باز کند

دلتنگ حرمتم ارباب
یازهرا(س69)


سه شنبه 11 آذر 1393 02:12 ب.ظ

هزینه های پیاده روی اربعین

به درخواست مخاطبین سایت اربعین و با مشورت گرفتن از دوستانی که تجربه سفر اربعین را داشته اند برآوردی کلی از هزینه های سفر زمینی به اربعین را خدمت شما ارائه می دهیم. این هزینه ها شامل هزینه های ضروری، غیرضروری و احتیاطی می باشند. (مبدأ سفر را تهران انتخاب کرده ایم و مبالغ را تقریبی در نظر گرفته ایم.)

هزینه های ضروری: (دقت: هزینه ها به تومان نوشته شده است و برای استفاده در عراق باید دینار یا دلار به همراه داشته باشید. عددهای فوق را تقسیم بر ۳ بکنید. هر هزار دینار عراق حدودا ۲۸۰۰ تومان است. هر یک دلار هم حدودا ۳۴۰۰ تومان می باشد)

الف: ایاب و ذهاب:

۱٫ هزینه تهران تا مرز: ۵۰۰۰۰ تومان

۲٫ هزینه مرز تا نجف: ۶۰ تا ۸۰ هزار تومان (دینار یا دلار)

۳٫ هزینه کربلا تا مرز: ۶۰ تا ۸۰ هزار تومان (دینار یا دلار)

۴٫ هزینه مرز تا تهران: ۶۰ هزار تومان

ب: گذرنامه، ویزا و عوارض:

۱٫ گذرنامه: (حدودا یک هفته طول می کشد)

۱٫۱٫  حساب گذرنامه ۷۵۰۰۰ تومان
۱٫۲٫ ثبت گذرنامه  ۱۷۰۰۰  تومان
۱٫۳٫ پوشه ۶۵۰۰  تومان
۱٫۴٫ حساب شهرداری ۳۷۵۰ تومان

۲٫ ویزا

۲٫۱٫ اگر برای ویزا از طریق کارگزاری های حج اقدام شود: ۴۳ دلار ویزا

۲٫۲٫ اگر به مرز بروید (با ثابت ماندن شرایط فعلی): ۱ دلار

۳٫ عوارض

امسال ۱۲۵۰۰ تومان باید به حساب ۲۱۱۰۱۰۰۲۵۰۰۰۹ بانک ملی بریزید و رسید آن را به مرز ببرید و یا در مرز پرداخت کنید که البته پرداخت در مرز به علت ازدحام جمعیت به هیچ وجه توصیه نمی شود.

هزینه های احتیاطی:

بد نیست اگر زائرین محترم مبلغی حدود ۱۰۰ هزار تومان یا بالاتر (دینار یا دلار) را به همراه داشته باشند. که اگر در مرز یا عراق یکی دو روزی معطل شدند به مشکل برنخورند.

هزینه های غیر ضروری (غیر ضروری به این معنا نیست که این هزینه ها اضافی هستند)

الف: خرید لوازم مورد نیاز برای سفر (لیست وسائل مورد نیاز سفر و همچنین تمام نکات مربوط به پیاده روی اینجا آمده است.)

۱٫ کیسه خواب و چادر و …

۳٫ اغذیه و خشکبار و…

۴٫ کفش مناسب و لباس گرم و …

مجموع هزینه های ضروری و احتیاطی (۱۰۰۰۰۰ تومان) حدود ۵۰۰ هزار تومان می شود. که اگر هر کدام از هزینه ها (مثل گذرنامه یا وسیله نقلیه شخصی برای رفتن تا مرز و …) را از قبل داشته باشید از میزان این هزینه کم می شود.

نکته بسیار مهم: این هزینه ها با توجه به تجربه سال گذشته نوشته شده است و به هر علتی ممکن است هزینه ها تغییر کند. مثلا عراق هزینه ویزا را تغییر دهد و یا به علت ازدحام جمعیت و افزایش تقاضا هزینه ی ایاب و ذهاب به/از مرز تفاوت کند.


سه شنبه 11 آذر 1393 01:59 ب.ظ








بغداد به خطر بیافتد وارد عمل می‌شویم/ تسلیح کرانه باختری به زودی عملیاتی می‌شود


وارد عمل شدن ایران در صورت به خطر افتادن بغداد و عتبات عالیات، تسط کامل ایران بر مرکزیت گروه‌های ضدانقلاب در خاک کشورهای همسایه، اجرایی شدن تسلیح کرانه باختری و وضعیت امنیت در شمال‌غرب و جنوب شرق کشور ازجمله محورهای گفت‌وگوی دفاع پرس با رئیس ارکان و امور مشترک نیروهای مسلح است.
بغداد به خطر بیافتد وارد عمل می‌شویم/ تسلیح کرانه باختری به زودی عملیاتی می‌شود

سردار سرلشکر پاسدار محمد باقری رئیس ارکان و امور مشترک نیروهای مسلح در گفت‌وگوی اختصاصی با خبرنگار دفاعی امنیتی دفاع پرس، درخصوص واکنش جمهوری اسلامی ایران به تعرض احتمالی تروریست‌ها به مرزهای کشور اظهار داشت: ایران خطوط قرمزی دارد که اگر کسی از آن عبور کند، ما به‌صورت مستقیم وارد عمل خواهیم شد؛ همچنین رئیس شورای عالی امنیت ملی  نیز اخیراً اعلام کرده که اگر تروریست‌ها وارد حاشیه نوار مرزی ما شوند با آن‌ها به شدت برخورد خواهد شد.

** بغداد به خطر بیافتد جمهوری اسلامی وارد عمل می‌شود

وی تأکید کرد: البته بغداد، عتبات عالیات و محل دفن ائمه اطهار(ع) در عراق نیز همگی جزء خطوط قرمز جمهوری اسلامی به‌شمار می‌رود که اگر اینها به خطر بیفتد، جمهوری اسلامی خود مستقیم وارد عمل خواهد شد و با دفاع مجدّانه و مقتدرانه اشرار را منهدم خواهد کرد.

سرلشکر باقری با بیان اینکه دوستان جمهوری اسلامی ایران نگرانی نداشته باشند؛ چراکه ما آن‌ها را تا رسیدن به موفقیت و پیروزی پشتیبانی و حمایت خواهیم کرد، گفت: اگر منافع دوستان و هم‌پیمانان ما به خطر بیافتد بنا به تدبیر فرمانده معظم کل قوا ما به هر روشی همراهان ملت ایران را پشتیبانی کرده و به آن‌ها آموزش‌های لازم را برای مقابله با هر خطری ارائه می‌دهیم.

رئیس ارکان و امور مشترک نیروهای مسلح با تأکید بر اینکه نوع حمایت جمهوری اسلامی ایران از هم‌پیمانان خود متفاوت است، ادامه داد: بر اساس تدبیر مقام معظم رهبری و شورای عالی امنیت ملی، در هر جا اقدامات مختص به آن محل را انجام خواهیم داد.

** وضعیت امنیت در شمال‌غرب و جنوب شرق کشور

وی در ادامه گفت‌وگو با دفاع پرس درخصوص وضعیت امنیت پایدار در شمال‌غرب و جنوب شرق کشور با توجه به بهره‌گیری از نیروهای بومی تصریح کرد: ما در شمال‌غرب و جنوب شرق نسبت به گذشته در وضعیت بسیار مطلوبی به سر می‌بریم؛ حتی بعضی سال‌ها میزان تلفات نیروهای مسلح ما در شمال‌غرب کمتر از میزان تلفات در برخی استان‌های کشور بوده است.

"این حداقل تلفات هم صرفاً تلفات غیر رزمی است؛ یعنی تلفاتی است که در حوادثی مانند تصادفات صورت می‌گیرد".

سردار باقری در خصوص تحرکاتی که موجب هراس برخی از اهالی روستاهای شمال‌غرب و حتی جنوب شرق می‌شود، خاطرنشان کرد: در سه سال اخیر با سرمایه‌گذاری که برخی از دشمنان در کشورهای همجوار انجام داده‌اند، شاهد برخی ناامنی‌های موردی در جنوب شرق و پیش از آن در شمال‌غرب بوده‌ایم که خوشبختانه به خوبی مدیریت می‌شود.

وی ادامه داد: ما بخش عمده‌ای از مسئولیت تأمین امنیت را به بومی‌های منطقه یعنی برادران بلوچ ما در جنوب شرق و برادران کُرد ما در شمال‌غرب واگذار کردیم. خوشبختانه با این تدبیر افراد مسئول، وظیفه تأمین امنیت را به‌خوبی انجام داده و در مقابله با اشرار و تحرکات غیر اصولی و بدون عقبه، نقش موثر و مفیدی را ایفا می‌کنند.

رئیس ارکان و امور مشترک نیروهای مسلح، تأکید کرد: مناطق ناامن مرزی در شمال‌غرب را کاملاً پاکسازی کرده‌ایم و نیروهای مسلح با نظارت‌های دقیق و مدبرانه هرگونه تحرک و حمله احتمالی را تحت نظر دارند.

** تسط کامل ایران بر مرکزیت گروه‌های ضدانقلاب در خاک کشورهای همسایه

این فرمانده ارشد نیروهای مسلح با تأکید بر اینکه ما اکنون تسلط کاملی بر مرکزیت گروه‌های ضدانقلاب در خاک کشورهای همسایه داریم، اظهار داشت: با انجام نشست‌های متعدد و ایجاد تعامل با دولت‌های کشورهای همجوار، خوشبختانه طرح‌های دفاعی و امنیتی به نحو شایسته‌ای اجرا می‌شود. اهالی شمال‌غرب و جنوب شرق مطمئن باشند که اکنون هیچ‌گونه مشکل امنیتی در استان های مرزی شمالغرب و جنوب شرق نداریم.

سرلشکر باقری با اشاره به برقراری امنیت پایدار در استان‌های مرزی کشور افزود: برای توسعه و سرمایه‌گذاری دولت و بخش خصوصی و ایجاد اشتغال هیچ‌گونه مشکلی وجود ندارد؛ البته اقدامات مردم‌یاری نیروهای مسلح، ایجاد اشتغال و کمک به مردم هم در جریان است و روز به روز هم وضعیت بهتری را در این مناطق شاهد خواهیم بود.

** تسلیح کرانه باختری به‌زودی اجرایی می‌شود

رئیس ارکان و امور مشترک نیروهای مسلح در پایان این گفت‌وگو پیرامون تأکید مقام معظم رهبری بر تسلیح کرانه باختری، به دفاع  پرس گفت: تاکنون هرچه که فرمانده معظم کل قوا فرموده‌اند اجرایی شده و این تأکید و تکلیف فرمانده معظم کل قوا هم اجرایی و مطمئناً این اتفاق مهم به زودی عملیاتی خواهد شد.



موضوع : اخبار , 
جمعه 7 آذر 1393 12:02 ق.ظ
در شمالغرب نبردی برپاشده بود 
تا از این خاک دروازه ای به کربلا باز شود تا 
مرد ترین مردان در حسرت ان قافله عشق نمانند وچنین شد.......
یازهرا(س)

موضوع : زندگی نامه ی شهدای یگان صابرین , 
پنجشنبه 6 آذر 1393 11:54 ب.ظ
توافق-هسته-ای-دولت-تدبیر-و-امید

یک‌سال از توافق ژنو گذشت؛ مذاکرات هسته‌ای برای لغو تحریم‌ها به نتیجه نرسید؛ توافق ژنو ۷ ماه دیگر تمدید شد…
هیچ!

جان کری: تحریم‌ها ماند و ایران نیز به تعهداتش عمل کرد.
احمق خواهیم بود اگر بخواهیم شرایط امروز را ترک کنیم و به عقب بازگردیم.


پنجشنبه 6 آذر 1393 11:45 ب.ظ

امام حسین (ع) و مذاکره!


آقای روحانی صلح امام حسن(ع) را تفسیر به رأی کردی چیزی نگفتیم، اما به قرآن قسم سید الشهدا (ع) در میدان جنگ به شهادت رسید، نه پای میز مذاکره!


پنجشنبه 6 آذر 1393 11:35 ب.ظ

آخر پاییز

وقت شمردن جوجه‌هاست،
آخر پاییز؛
و توافقی که وعده‌اش گوش‌هایی را کر و چشم‌هایی را کور کرده است.

مانده‌ایم چه بخوانیم، «بادا بادا مبارک بادا …» یا «…».


پنجشنبه 6 آذر 1393 11:32 ب.ظ
 
 
زندگی در نظرم مسخره می آید ...

چه پیروزی هایش چه شکست هایش ...

چه حیات و چه مماتش ... و چه دلخوشی هایش !

چه امید بستن به ارزو ها و چه ترس از قضا و قدر ...

همه و همه در نظرم مسخره می آید .. !

به هیچ چیز و هیچ کس دلخوشی ندارم 

از هیچ چیز و هیچ کس امید و انتظاری ندارم

فقط بخاطر وظیفه بر میخیزم

و بخاطر وظیفه زندگی میکنم ...

والا حیات بر من سنگین و غیر قابل تحمل بوده است ...


شهید دکتر مصطفی چمران

موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 
پنجشنبه 6 آذر 1393 11:23 ب.ظ

ضد انقلاب در کردستان نیرو های زبده سپاه رو شناسای می کرد بعد برا سرشون جایزه می گذاشت 

 
وقتیمحمود کاوه به کردستان آمد،دو هفته بعد اسمش رفت تو لیست سیاهشان !!!
 
برای سرش سه هزار تومان جایزه گذاشت !!!
 
یک ماه بعد سر کاوه را پانزده هزار تومان می خرید چند ماه بعد در عملیات آزاد سازی بوکان،
 
قیمت سر محمود کاوه به دو میلیون تومان رسید!!!!!!!
 
 
پی نوشت : سر مارو چند قیمت میزارن؟؟


موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 
پنجشنبه 6 آذر 1393 11:15 ب.ظ
در ابتدای جنگ یک دانشجوی  رشته پزشکی ،خودش را از آمریکا به جبهه های جنگ رسانده بود . ودر جبهه کرخه   پا را از خط مقدم عقب تر نمی گذاشت .هرچه  به او اصرار می کردیم  به خط دوم که برای او سنگری  ساخته شده بود  برود تا بتواند بچه هایی را که مجروح می شوند مداوا کند،نمی پذیرفت.در نهایت با اصرار زیاد؛پذیرفت ودر خط دوم مستقر شود.

siq3vg_425.jpg


یک روز که با همدیگر صحبت می کردیم  گفت: دوست دارم در نماز صبح در حال سجده به گونه ای شهید بشوم که چیزی از جسم من باقی نماند ،چون در مقابل امام حسین ع که برادرش ابوالفضل آن گونه به شهادت رسید ،خجالت میکشم.چند روز بعد صبحگاهان در حال نماز ودر هنگام سجده خمپاره ای به او اصابت کرد واو را تکه تکه کرد .این خمپاره سفیری بود که او را به بهشت اعلی کشانید.

 

راوی:همرزم شهید

منبع:کتاب سروهای سرخ ص ۱۵۹


پنجشنبه 6 آذر 1393 11:13 ب.ظ
عملیات والفجر۸تازه به پایان رسیده بود.پیکرهای شهدا به ستاد معراج شهدای تهران منتقل شد.در بین شهدا شهیدی بود که پیکرش کاملا سالم بود.فقط ترکش بزرگی شبیه یک نعلبکی به سمت چپ سینه اش  اصابت کرده ودر کنار قلبش ایستاده بود.هیچ مشخصاتی نداشت .نه پلاک،نه کارت ونه...به همراه این شهید برگه ای بود که نوشته بود:شهید گمنام نیمه های شب همان شهید را در خواب دیدم .به من نگاهی کردوگفت:مادرم منتظر من است.من را شناسایی کن .بیشتر تلاش کن!صبح فردا با مشاهده پیکر شهید به یاد خواب شب گذشته افتادم .یعنی این خواب چه معنی می دهد.نکند چون زیاد به فکر او بودم این خواب را دیده ام !پیراهن غرق خون شهید را از بدنش خارج کردیم .با آب وصابون آن را شستم.شاید اسمش را روی پیراهن نوشته باشد.اما نبود.دوباره به خوابم آمد.همان جمله تکرار شد،بیشتر تلاش کن!چند روز بعد پیکر شهید را از سرد خانه خارج کردیم.با آب گرم بدنش را شستم.شاید بر روی بدنش نامش را نوشته باشد.اما باز هم خبری از مشخصات اونبود.چند روزی بود که فکرم را مشغول کرده بود.یعنی چطور میتوان او را شناسایی کرد.دوباره به خوابم آمدهمان جمله:بیشتر تلاش کن!
 

باتوکل بر خدا و توسل به معصومین شروع به وارسی کردم.هر کاری به فکرم می رسیدکردم اما نتیجه ای نگرفتم.یکدفعه نگاهم به زخم روی سینه اش افتاد!وقتی بدنش را شستیم.زخم سینه او باز شده بود.ترکش بزرگی که دنده های او را خرد کرده بود می دیدم .دستم را به داخل محل زخم فرو بردم .ترکش را بادستم لمس کردم.آنچه می دیدم باور کردنی نبود.تلاشها نتیجه داد.این شهید دیگر گمنام نبود!پلاک شهید به همراه ترکش به داخل سینه رفته بود.گوشه پلاک به ترکش چسبیده بود. اما صحیح وسالم وخوانا بود.روز بعد این شهید شناسایی شد.از بسیجیان شهرکرج بود.برای تشییع وتدفین اورا راهی کرج کردیم.

 

راوی:حمید داود آبادی(مصاحبه در مرداد۸۹)

منبع:کتاب شهید گمنام



موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 
پنجشنبه 6 آذر 1393 11:09 ب.ظ

قهرمان من رمبو ، بوروسلی ، جکی چان و  مرد عنکبوتی نیست

 قهرمان من شهید جعفر خان است : دوستی تعریف میکرد یکروز با جعفرخان داشتیم توی کوهای غرب کشور راه میرفتیم ... 

ناگهان جعفرخان ایستاد و برگشت گفت اینجا رو بکنید ... ! ما با تعجب گفتیم زمین بکنیم تو این وضعیت ؟ ایشون گفت آره بکنید ماهم شروع به کندن کردیم  بعد از ۴۰ سانت  کندن دیدم یا الله ! دهنه یک تونل هست رفتیم توش دیدیم یک سنگر اجتماعی پژاک بود ... ! 

این موضوعات بارها اتفاق می افتاد انگار خدا به شهید جعفر خانی چشم بصیریت داده بود که میفهمید کجا سنگر هست و کجا نیست؟  که این موضوع نشانه قدرت ایمان و توسل این شهید بزرگوار میباشد .



موضوع : زندگی نامه ی شهدای یگان صابرین , 
پنجشنبه 6 آذر 1393 10:13 ب.ظ
خدا به شیطان گفت: لیلی را سجده کن.
شیطان غرور داشت، سجده نکرد. گفت: من از آتشم و لیلی گِل است.
خدا گفت: سجده کن، زیرا که من چنین می خواهم.
شیطان سجده نکرد ...
سرکشی کرد و رانده شد؛ و کینه لیلی را به دل گرفت ...

شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات فرصت خواست.
خدا مهلتش داد ...
اما گفت: نمی توانی، هرگز نمی توانی!
لیلی دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من ...
گمراهی اش را نمی توانی! حتی تا واپسین روز حیات ...

شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالاتر می رود
و می کوشد بال لیلی را زخمی کند
.
عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد.
دستهایش پر از حقارت است و وسوسه
او بدنامی لیلی را می خواهد. بهانه ی بودنش تنها همین است.
می خواهد قصه لیلی را به بی راهه کشد.
نام لیلی، رنج شیطان است.
شیطان از انتشار لیلی می ترسد.
لیلی عشق است ... و شیطان از عشق واهمه دارد ...

پنجشنبه 6 آذر 1393 09:57 ب.ظ

کاش میشد لاغـر کنم خیلی لاغـر...

بیست کیلو بشم!

ده کیلو بشم!

نه!...

سنگینه براش...

پنج کیلو شم ...

تا دوباره برم رو پاهای مادر بخوابم ...!

kash-mishod.jpg
جمعه 30 آبان 1393 03:44 ب.ظ
در شمالغرب نبردی برپاشده بود 
تا از این خاک دروازه ای به کربلا باز شود تا 
مرد ترین مردان در حسرت ان قافله عشق نمانند وچنین شد.......

یازهرا(س)


موضوع : زندگی نامه ی شهدای یگان صابرین , 
جمعه 30 آبان 1393 03:25 ب.ظ
به آسمون خیره شده بود...

حسابی رفته بود تو لاک خودش.

بهش گفتم:  چی شده؟؟؟

گفت:

بالاخره نفهمیدیم "" إربا  إربا "" شدن یعنی چه ؟؟؟

میگن آدم مثل گوشت کوبیده میشه ....

می گفت: یا باید بعد عملیات برم کتاب بخونم....

یا همین جا توی خط خودم بهش برسم.

.....................!!!!!!!

موقع دفنش دیدم جواب سوالشو گرفته ...

با گلوله ی توپی که کنارش خورده بود.

شهید سید محمد شکری



موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 
جمعه 30 آبان 1393 02:24 ب.ظ
سکانس اول :
سوریه، حوالی حرم حضرت زینب(س) :
حرامی ها نزدیک می شوند به حریم حرم عقیله (س) ، جوانی فریاد می کشد که ما همه عباس تو هستیم یا زینب! گلوله ها به همه جا اصابت می کنند صدای رگبار لحظه ای قطع نمی شود، دشمن خونخوار مقابل ایمان جوانان رشید علوی زانو زده است، تاب مقاومت و جرات نزدیکی به حریم حرم را ندارد، عقب می رود و می رود و می رود تا از تیر رس سربازان عشق محو میشود... جوانی که صدای فریادش کوچه را پر کرده بود حالا غرق خون به ارباب لبخند می زند و لبیک یا زینب می گوید...
 
سکانس دوم : 
تهران - ساعات آغاز نیمه شب :
صدای فریاد های زن جوانی به گوش می رسد، مرد جوانی دارد از آنجا عبور می کند، نگاهش به زن می افتد که التماس می کند، آری دارد حریم ناموس شکسته می شود، ابروهای جوان گره می خورد، قدم بر می دارد به سمت اوباشی که خیابان را آلوده کرده اند، جثه ی بزرگی ندارد، اما غیرت عمیقی دارد... اعتراض میکند به اوباشی که زن را در چنگال هوس نگه داشته اند، آنها به سمت جوان می آیند، خون جوان رعنایی کف خیابان را رنگین می کند، همه پا به فرار میگذارند، زن دیگر فریاد نمی کشد... علی آرام در خون خویش وضو می گیرد...
 
سکانس سوم:
علی آرام روی تخت دراز کشیده است، نمی تواند صحبت کند، تیزی نامردی، گلوی مردانگی را زخمی کرده است، اما لبخند می زند، خیلی ها برای داشتن یک عکس یادگاری ! با علی می آیند به کنار بسترش، خیلی از دوستانش با یک دست گل معرفت، مرتب به عیادتش می آیند، علی لبخند می زند، جای زخم ظلم هنوز روی تن علی است، یاد آن شب که هیچ بیمارستانی او را نمی پذیرفت از ذهن نزدیکانش نمی رود، علی اما آرام است، درب بهشت رویش باز شده و نسیم عرش صورتش را نوازش میکند... چه ارزشی دارد طعنه هایی که حتی در بستر به او میزنند، چه فرقی دارد برایش ؟ بگذار بگویند به او که "خب تو چرا خودت را وارد ماجرا کردی؟ مگر بقیه مسئول نبودند؟"... علی شیفته ی مرام امام آزادگان است. او نمی تواند فریاد های مظلومانه کسی را بشنود و کاری نداشته باشد، حتی به قیمت ریخته شدن خون پاکش...
علی نگاهش به لبخند زیبای مولای بهشت است...
 
سکانس چهارم: 
همه جای اتاق پر از نور است، روح جوان رعنای خوش غیرت آماده ی پرواز است، بوی بهشت همه جا را پر کرده است، صدای بال ملائک می آید، کسی نزدیک تر می آید، به صورت علی لبخند می زند، خداوند او را سوی خویش فرا می خواند، دنیا لیاقت همین تنفس ساده ی یک جوان نحیف اما غیور را ندارد. جای او میان آسمان ها آماده است، مولا به صورت علی لبخند می زند. وقتش فرا رسیده است، علی چشم از این دنیا می بندد... از میان مردم این شهر پرمی کشد تا باز یادآوری کند شهادت همان خلعتی است که باید قد و قامت را به اندازه آن تربیت کرد... باب شهادت هیچگاه بسته نمی شود...
کمی بعد تر جوانان مدافع حرم حضرت زینب(س) علی را میان حلقه خودشان جا می دهند و به او خوشامد میگویند...
 
           

 
علی خلیلی از تبار همان دلاورانی است که تا زنده اند کسی حق جسارت به حریم ناموس را ندارد، "عباس" شدن آسان ست، چه "رسول" باشی در سوریه و چه "علی" باشی در تهران وقتی خلیل خدا شدی هرجای عالم باشی پر خواهی کشید.
هوای شهر که مسموم شود، خون علی است که می تواند آنرا دوباره پاک کند و یادمان بیاورد مردانگی هنوز زنده است و غیرت هنوز در سینه مردانی چون او می درخشد...
لبخند رضایت رهبرت گوارای وجودت، همنشینی با سیدالشهدا برازنده توست، ورودت به بهشت مبارک علی جان...


موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 

ماجرای رسول و قبرهای الوارثین در فکه

من مدام در زمان جنگ در منطقه بودم و پس از صدور قطعنامه جنگ تمام شد آن موقع راهیان نور مرسوم نبود و ما هرسال با گردان خودمان می‌رفتیم منطقه. یک مقری داریم بنام الوارثین در فکه، اولین سالی که رسول را منطقه بردم، سال اول راهنمایی بود، به رسول قبرهایی را نشان دادم و گفتم که بچه‌ها شب می‌آمدند در این قبرها راز و نیاز می‌کردند و نماز شب می‌خواندند و برای هر شهیدی هم که شهید می‌شد ما یک قبر سمبلیک درست می‌کردیم، خلاصه رسول را توجیه کردم. هوا تاریک شد و وقت اذان رسید. ما نماز مغرب و عشا را در تاریکی در آن منطقه خواندیم و پس از نماز دیدم رسول نیست. آنقدر دنبال رسول گشتم و بالاخره متوجه شدم که در داخل یکی از این قبرها رفته و چفیه را کشیده روی سرش و به سجده رفته و در حال گریه کردن است. من این حالش را به هم نزدم و فقط یک عکس در همان حالت از ایشان گرفتم. رسول به هر جهت که بود بالاخره راه خودش را پیدا کرد.




موضوع : یادی از مدافعان حرم حضرت زینب(س) , 
جمعه 30 آبان 1393 02:08 ب.ظ

 پیکر مطهر مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها ، شهید محمد حسین مرادی ساعت ۱۱ صبح روز جمعه اول آذر ماه از مقابل مسجد حضرت امام علی علیه السلام واقع در بزرگراه رسالت - مجیدیه شمالی - میدان سرباز به سمت گلزار شهدای امامزاده علی اکبر علیه السلام چیذر تشییع و در بارگاه امامزاده علی اکبر (علیه السلام) چیذر به خاک سپرده شد.

فرزند شهید:

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست

کاش فراموشمان نشود این دین و مملکت به چه قیمتی به دست ما رسیده

زندگی نامه شهید محمد حسین مرادی               

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید محمد حسین مرادی در سوم شعبان سال 1342 چشم به جهان گشود. وی برای تحصیل در هفتمین بهار زندگیش وارد دبستان غیاث الدین شد و دوران تحصیل ابتدائی را با موفقیت با پایان رسانید . وی هم زمان با دوران تحصیلش به مدرسه راهنمایی سید جمال الدین رفت و سپس وارد هنرستان گردید و در اتومکانیک مشغول به تحصیل شد و پس از اتمام دورة هنرستان و یکسال فراغت در کنکور سراسری تربیت معلم شرکت کرد و در رشته حرفه‌وفن در تربیت معلم شهید قاسمی گناباد به ادامه تحصیل پرداخت . شهید دارای خانواده‌ای مذهبی و متعهد به اسلام و انقلاب بود واز راه کشاورزی امرار معاش می‌نمود و نیز اعتقاد به امام و روحانیت داشت . شهید از لحاظ اخلاقی خوش رفتار و صادق بود و همیشه در فکر کمک به مسلمین بود .

او اکثراً در مجالس اجتماعی قراعت قران و نماز جماعت شرکت می‌کرد . فعالیت‌های سیاسی شهید از زمانی شروع شد که امام فتوا داد که مردم خود از شهرها محافظت نمایند و در همین ایام در هیئت حسینی سادات پایگاهی تشکیل گردید که این شهید عزیز هم یکی از اعضای فعال آن بود وی اعتقاد راسخ به انقلاب و امام داشت و در برابر گروهکها و ضد انقلاب مخالفت می‌کرد و منطقش این بود که باید با هر حزبی غیر از اسلام مخالف بود و نظرش درباره جنگ این بود که کشوری که مورد تجاوز و حمله بیگانه قرار گیرد هر یک از آحاد ملت باید از آن دفاع کند و بدین ترتیب تعداد  8 بار به جبهه‌های کردستان،فاو، کوشک، شلمچه، تنگه‌چزابه و جزیزه مجنون شرکت داشت او هنگامی که به مرخصی می‌آمد پس از اتمام مرخصی دوباره عازم جبهه می‌شد و همین نشانه روحیة عالی شهید بود .آخرین دیدار شهید با پدر ومادرش بدینگونه بود که شهید به قصد رفتن به تربت عازم مشهد گردیدو پس از چند روزی عازم جبهه واز آنجا نامه‌ای به پدر ومادرش فرستاد و همیشه تأکید داشت که امام را تنها نگذارید و در جبهه مأموریت‌هایی را انجام داد و در هر کدام کوشا و فعال بود در دوران هنرستان مدت چهار بار عازم جبهه شد و پس از پایان دوره هنرستان به علت این که در جبهه از ناحیه پا مجروح شده بود از سربازی معاف شد و سپس به عنوان معلم طرح کار در آموزش و پرورش مشغول به کار شد . شهید درآخرین مرحله‌ای که به  جبهه اعزام شد در پایان مأموریت عازم اهواز با چند تن از دوستان بود که از آنجا به فردوس برگردد. در نیمه‌های شب بود که شهید به دوستانش گفت:بچه‌ها من که طاقت ندارم اینجا بمانم و پس از چند لحظه‌ عازم خط مقدم گردید درآنجا سیم ارتباط تلفن خط با پشت خط قطع شده بود و شهید داوطلبانه مرمت این کار را پذیرفت پس از اتمام کار نزدیک صبح بود که به سنگر باز گشت و دوستان خویش را برای انجام فریضه نماز بیدار کرد و در همین هنگام  خودش از سنگر خارج می‌شود تا وضو بگیرد ودر حال وضو گرفتن بر اثر اصابت ترکش خمپاره به پا و قلبش به دیدار معبود شتافت.                                یادش گرامی و راهش پر رهروباد



موضوع : یادی از مدافعان حرم حضرت زینب(س) , 
جمعه 30 آبان 1393 01:46 ب.ظ

 

داشتیم مهمات بار می زدیم برا منطقه

وسط کار یهو چشمم خورد به یه خانوم ، با چادر مشکی

پا به پای ما کار می کرد و مهمات می ذاشت توی جعبه

تعجب کردم

وقتی تعجبم بیشتر شد که دیدم بچه های دیگه اصلاً حواسشون بهش نیست

انگار هیچکی اون خانوم رو نمی دید

رفتم جلو ، سینه ام رو صاف کردم و با احترام گفتم:

خانوم! جایی که ما مردها هستیم ، شما نباید زحمت بکشین

رویش طرف من نبود ، تمام قد ایستاد و فرمود:

مگه شما در راه برادر من زحمت نمی کشید؟

یاد امام حسین علیه السلام از خود بیخودم کرد

گریه ام گرفته بود

خانوم زینب سلام الله علیها فرمودند:

هر کسی که یاور ما باشه ، ما هم یاری اش می کنیم ...

 

                                      خاطره ای از زندگی سردار شهید عبدالحسین برونسی

                                       منبع: کتاب خاک های نرم کوشک ، صفحه

موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 
جمعه 30 آبان 1393 01:42 ب.ظ

 

زنگ زده بود كه نمی توانه بیاد و باید منطقه بمونه

خیلی دلم براش تنگ شده بود

اونقدر اصرار كردم تا قبول كرد خودم برم پیشش

بلیط گرفتم و با اتوبوس رفتم اسلام آباد...

 

... وارد خونه که شدم دیدم خونه رو مرتب کرده

همه چیز سر جاش بود

کلا وقتی می یومد خونه ، من دیگه حق نداشتم كار كنم

پوشاک بچه رو عوض کرده و شیر خشکش رو آماده می کرد 

سفره رو می انداخت و جمع می كرد

پا به پای من می نشست و لباسها رو می شست ، پهن می كرد و جمع می كرد

اونقدر محبت به پای من می ریخت كه همیشه بهش می‌گفتم:

درسته كم میای خونه ، ولی وقتی میای کلی محبت می کنی

اونقدر محبت می کنی که اگه من بخوام جمعش كنم، برای یك ماه دیگه وقت دارم

نگام می‌كرد و می‌گفت: تو بیشتر از اینا به گردن من حق داری

یه بار هم گفت: من زودتر از جنگ تموم میشم

اگه بعد از جنگ زنده می بودم بهت نشون می دادم چطور این روزها رو جبران می كنم

 

                           خاطره ای از زندگی سردار شهید محمد ابراهیم همت

                           راوی: همسر شهید " خانوم ژیلا بدیهیان "

                            منبع: مجموعه یادگاران " کتاب شهید همت "



موضوع : زندگینامه برخی ازشهدا , 


تعداد صفحات : 17

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... |